آواز قو؟!
بالاخره بازيهاي جهاني بسكتبال هم با تمام فراز و نشيبها و قهرماني تيم آمريكا به پايان رسيد. قهرمانياي كه شايد قابل پيشبيني بود؛ اما بسيار سادهتر از آنچه حدس زده ميشد به دست آمد. مهمترين رقيب آمريكا و ميزبان مسابقات، يعني تيم اسپانيا، با شكست در مرحلهي يكچهارم نهايي خيال آمريكا را از بابت قهرماني در اين رقابتها راحت كرد.
تيم ملي ايران هم در اين مسابقات نمايش قابلقبولي از خود بر جاي گذاشت. در جايي كه ايران در گروه مرگ مسابقات به همراه تيمهاي اسپانيا، صربستان، فرانسه، برزيل و مصر قرار داشت، با يك پيروزي در برابر مصر و چهار شكست كار خود را به پايان رسانيد. نمايش خوب ايران در برابر قدرتهاي جهان عيار بسكتبال اين كشور را به خوبي نشان داد.
به خصوص در بازي مرگ و زندگي با فرانسه، تيم ايران كه بازي را بسيار خوب آغاز كرده بود ولي در كوارترهاي دوم و سوم حتي با اختلافي نزديك به ۲۰ امتياز هم عقب افتاد، با نمايش خيرهكنندهاي به بازي برگشته و حتي تماشاگران بيطرف اسپانيايي را هم طرفدار خود كردهبود. به گونهاي كه با هر حركت مثبت تيم و اسلمدانكهاي حامد حدادي كل سالن به وجد ميآمد. در نهايت هم تنها با ۵ امتيار اختلاف مغلوب حريفي شديم كه در نهايت توانست به مقام سوم مسابقات برسد.
در سختي كار ايران در اين رقابتها همين بس كه هر چهار تيم صعود كننده از اين گروه در نهايت توانستند به مرحلهي يكچهارم نهايي رسيده و عملاً يك پاي فينال را از بين خود مشخص كنند. نمايش قابلقبول ايران حتي در بازيهايي كه شكستي با اختلاف بالا را تجربه كرد هم باعث احترام بيشتر علاقمندان بسكتبال به اين تيم خواهد شد.
اما نكتهاي كه اين بازيها بيشتر و بهتر نشان داد، پير شدن تركيب اصلي بازيكنان ايران شامل مهدي كامراني، حامد آفاق، صمد نيكخواه، اوشين ساهاكيان و حامد حدادي بود. بازيكناني كه هر يك در برخي از بازيهاي تيم ملي نمايش خوبي داشتند؛ اما هنوز هم براي آنها جايگزيني نيست. به طوري كه با تعويض هر يك از بازيكنان فوق، سطح بازي تيم به وضوح افت ميكرد.
پير شدن بازيكنان اصلي و ضعف بازيكنان جايگزين باز هم بار اصلي تيم را بر دوش بازيكنان با تجربهاي مثل صمد نيكخواه بهرامي و حامد حدادي گذاشت. باري كه آرام آرام براي شانههاي اين بازيكنان سنگين شده و زنگ خطر را براي جايگزيني سريع و مناسب اين بازيكنان با ستارههاي جوانتر به صدا در آورد.
البته بازيكنان جواني مانند بهنام يخچالي هم در اين بازيها به كار گرفته شده و نمايش قابلقبولي هم داشتند. اما مقايسهاي از جوانترين بازيكنان تيم در دو دورهي متوالي جام جهاني، يعني بهنام يخچالي در اين دوره و ارسلان كاظمي در دورهي قبل، به خوبي جاي خالي ستارههاي جوان را در تيم نشان ميدهد.
البته ارسلان كاظمي در دورهي قبل نمايش خيرهكنندهاي از بسكتبال را در جام جهاني نشان داده و در نهايت به ليگ معتبر دانشگاهي آمريكا راه يافت. اما در اين دوره به هزار و يك دليل كارآيي خوبي از خود نشان نداده و در نهايت هم با دلخوري بازي آخر تيم ملي را كلاً از روي نيمكت نظارهگر بود. اتفاقات بعد از اين بازيها و مصاحبههاي انجام شده، وضعيت اين بازيكن را در هالهاي از ابهام قرار داده و در نهايت نام او از بين بازيكنان حاضر در بازيهاي آسيايي هم خط خورد، تا فصل بينالمللي سال جاري براي ارسلان پر از ناكامي باشد!
با اين اوصاف، بايد ديد كه آيا نمايش نسل فعلي تيم ملي در جام جهاني باز هم ميتواند در بازيهاي فوقالعاده مهم قهرماني آسيا در سال آينده تداوم داشته باشد، يا بسكتبال ايران بعد از حدود ده سال آقايي قاره بايد با قهرمانيهاي متعدد در اين رشته خداحافظي كند.
با تمامي بحثهايي كه در مورد انتقام شكست تيم سال ۲۰۱۱ در بازيهاي قهرماني آسيا شده، هنوز كار ناتمامي به عهدهي همين نسل بسكتبال مانده، و آن هم راهيابي و نمايش قابلاحترام در بازيهاي المپيك ۲۰۱۴ است. افتخاري كه بسيار بالاتر از حضور در جام جهاني براي ايران ارزش خواهد داشت. حال بايد ماند و منتظر بود كه آيا تيم ايران قادر به تكميل كار ناتمام خود در سال آينده خواهد بود، يا همين بازيهاي قهرماني جهان در سال اخير مانند آواز قو در اذهان علاقمندان بسكتبال باقي ميماند.