سرانجام گرگان!
روز گذشته و در پايان فصل ويژهي كرونايي بسكتبال، دو تيم شهرداري گرگان و مهرام تهران بازي چهارم فينال ليگ برتر را برگزار كردند. اين تقابل نقطهي پاياني بود بر ليگي كه البته با كش و قوسهاي فراوان و به خصوص جنجالهايي در بازيهاي پليآف روبرو بود. تجربهي تازهي ليگ با شكل خاص برگزاري و عدم حضور تماشاگران از يك سو، و وضعيت نابسامان اقتصادي بسياري از تيمها از سوي ديگر، شكل خاصي به رقابتهاي سال جاري داد. البته تجربهي سال گذشته كمك كرد تا به هر شكل ممكن، حداقل اين بازيها تا معرفي قهرمان ادامه پيدا كند.
مسير ليگ سال جاري البته بي حاشيه نبود، و عدم حضور تماشاگران و شكل تازهي بازيها مانع از بروز حرف و حديثها نشد. احتمال برگزاري المپيك و رقابت براي حضور در تيم ملي نيز انگيزهاي شد تا بازيها جذابيت بيشتري پيدا كنند. حضور ستارههاي قديمي بسكتبال در كنار چند خارجي با تواناييهاي قابلقبول هم وضعيت كيفي مسابقات را بهبود بخشيد؛ تا جذابيت رقابتها بيشتر شود. جذابيتي كه البته در بازي روز گذشته هم نمود داشت؛ و حساسيت هميشگي اين رقابت را حتي بيشتر هم كردهبود. در بازي روز گذشته، در صورت برد گرگان اولين قهرماني تاريج اين باشگاه قديمي را رقم ميزد، و باخت اين تيم هم بازي پنجم و نهايي اين مرحله را قطعي ميكرد.
طبيعي است كه در چنين شرايطي رقابت جذابي دنبال ميشود؛ و مهرهةاي پرشمار گرگان از يك سو و ستارههاي پا به سن گذاشتهي مهرام از سوي ديگر تمام تلاششان را براي برتري در اين بازي به كار گرفتند. بازي بسيار پاياپاي دنبال شد و در حالي كه تا يك ثانيه مانده به پايان وقت قانوني، مهرام توانستهبود برتري سه امتيازي بر گرگان را حفظ كند، شوت لحظهي آخري، يا اصطلاحاً بازر بيتر، از بازيكن خارجي گرگان بازي را به تساوي كشيد. شوتي كه از نيمهي خودي روانهي سبد حريف شده و عملاً سرنوشت قهرماني را تعيين كرد؛ تا هيچان به اوج خود برسد.
در مورد اين شوت و اين بازي بسيار نوشته شده و نوشته خواهد شد. بازياي كه در نهايت با برتري گرگان همراه شد تا بالاخره بعد از سالهاي سال حضور در سطح اول بسكتبال ايران، قهرماني رسماً به نام اين تيم نوشته شود. شادي اين برد به گونهاي بود كه مردم گرگان با فراموش كردن فاجعهاي كه در ايران و جهان در حال رخ دادن است، به خيابانها ريخته و جشن گرفتند؛ تا تنها برندهي بازي ديروز ويروس مهلك كرونا باشد!
به هر حال، اين بازي پيامها و البته درسهاي فراوان بسكتبالي به همراه داشت. درسهايي كه البته بارزترين نمود آن نااميد نشدن تا لحظهي آخر، و به اثبات رساندن اين اصل بود كه بسكتبال بازي ثانيههاست.
فارغ از همهي اينها، بازي روز گذشته البته تلخ هم بود. تلخ براي نسلي طلايي كه البته پا به سن گذاشته و فروغ روزهاي گذشته را ندارد؛ تلخ براي نسل جديدي كه چندان چيزي براي عرضه ندارند، و هنوز چشم اميد دارند تا در لحظات حساس كسي به فريادشان برسد؛ تلخ براي علاقمنداني كه دوست داشتند بهترين ستارههايشان در برابر بازيكنان متوسط و ضعيف خارجي قدي علم كنند، و نااميد برگشتند؛ و تلخ براي تماشاگراني كه لذت حضور در اين بازي را از دست دادند.
فعلاً، و بعد از مدتها، نوبت شادي گرگانيهاست كه البته با شايستگي قهرمان ليگ شدند؛ ولي بايد منتظر بود و ديد كه اين روند، بسكتبال ايران را به چه سمت و سويي روانه خواهد كرد. اميد است كه بسكتبال كشور روز به روز پرفروغتر، قدرتمندتر و پرتوانتر از پيش شده و بتواند روزهاي طلايي گذشته را با نسلي جديد باز هم تكرار كند.